گالری عکسها


درس اخلاق آیت الله صفایی بوشهری

در حوزه علمیه فاطمیه مشکین شهر


                            درس اخلاق امام جمعه محترم مشکین شهر

مهدکودک حوزه علمیه خوهران مشکین شهر


کتابخانه حوزه علمیه خواهران مشکین شهر


اردوی زیارتی تفریحی 



اعزام مبلغین خواهر حوزه علمیه خواهران مشکین شهر به اردوی راهیان نور


جلسه دفاعیه پایان نامه  حوزه علمیه خواهران مشکین شهر


برای مشاهده عکسهای بیشتر بر ادامه مطلب کلیک بفرمایید

 

آیة‌الله العظمی ابوالحسن مشکینی


 آیة‌الله العظمی ابوالحسن مشکینی


● مورخان تاریخ اسلام؛ سالروز وفات آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی؛ از اکابر علما و اعاظم فقها قرن چهارده (۱۳۵۸ هجری قمری) را در تاریخ بیست و هفتم جمادی‌الثانی ذکر نموده‌اند.

● وفات آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی

فقیه جلیل، آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی در چنین روزی از سال ۱۳۵۸ هجری قمری چشم از جهان فروبست.
حضرت آیت‌الله العظمی میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی نجفی از اکابر علما و اعاظم فقها و افتخار دارالارشاد اردبیل در قرن چهاردهم هجری قمری به‌شمار می‌رود. معظم‌له در سال ۱۳۰۵ق (مطابق با ۱۲۶۶ش) در قریه احمدآباد مشکین‌شهر اردبیل چشم به جهان گشود.
مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از پدر و برخی روحانیون منطقه فراگرفت، سپس وارد حوزه‌ علمیه اردبیل شد و از محضر اساتید وقت مستفیض گشت و درحالی‌که سطوح عالیه را به اتمام رسانده بود، در سال ۱۳۲۸ق عازم حوزه‌‌ علمیه نجف اشرف گردید.
معظم‌له در نجف از محضر آیات عظام: آخوند خراسانی، شریعت اصفهانی، سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی و شیخ علی قوچانی بهره‌های فراوان‌ برد و به مقام رفیع اجتهاد در علوم اسلامی نائل آمد. پس از آن، در سال ۱۳۳۸ق به کربلای معلی هجرت کرد و در حلقه درس آیت‌الله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی درآمد. پس از وفات میرزای شیرازی مجدداً به نجف اشرف بازگشت و به تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت.
دقت ‌نظر کم‌نظیر و زیبایی بیان بی‌بدیل به‌زودی حضرتش را در صدر مدرسین حوزه‌ نجف قرار داد. تألیفات ارزشمندش هم‌چون «حاشیه بر کفایة‌الاصول آخوند خراسانی» - که از بهترین حواشی موجود بر کتاب مذکور است - جایگاهی بس رفیع در میان فحول و بزرگان علمی نجف بر معظم‌له معین کرد. حوزه‌ درسی آن بزرگوار مملو از فضلا و طلاب مستعد بود که بعد‌ها بسیاری از آنان از مراجع و علمای طراز اول زمان خود شدند.
دیگر آثار علمی آیت‌الله مشکینی عبارت است از: ۱- حاشیه بر عروة‌الوثقی؛ ۲- المناسک؛ ۳- کتاب الصلاةالکبیر؛ ۴- کتاب الزکاة؛ ۵- کتاب الطهارة؛ ۶- رسالة فی ‌الترتب؛ ۷- رسالة فی الکر؛ ۸- رسالة فی‌ الرضاع؛ ۹- رسالة فی ‌المعنی الحرفی؛ ۱۰- حواشی علی الطهارة و المکاسب و... دیگر رسائل علمی.
سرانجام، آن محقق عظیم‌الشأن و استاد برجسته علوم و معارف اسلامی درحالی‌که حوزه‌ی علمیه نجف اشرف امید به آینده پرفروغش دوخته بود، بر اثر بیماری در تاریخ بیست و هفتم جمادی‌الثانی سال ۱۳۵۸ هجری قمری (برابر با ۱۳۱۲ش) در کاظمین چشم از جهان فروبست و به جوار رحمت حق شتافت. پیکر پاکش به نجف منتقل و در جوار بارگاه ملکوتی مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام به خاک سپرده شد.

http://www.imna.ir/vanb.zu8urhbsgiupr.html

جملات کوتاه درباره حجاب...

جملات کوتاه درباره حجاب


1-حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم

2-به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند.

3-کس غنچه نهان شده دربرگ را نچید/ از بی حجابی است اگر عمر گل کم است.

4- حجاب نیمی از ایمان است.

5-اصالت زن مسلمان عفت اوست که حجاب مهمترین رکن آن است.

6-ای زنان زینت های خود را آشکار نسازید مگربرای محرمانتان .

7-حجاب واکسن مقابله با تیر نگاههای آلوده.

8-حجاب سنگری است محکم  که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.

9-حجاب بوته خوش بوی گل عفاف است. حجاب مصونیت است نه محدویت.

10-حجاب یعنی حیای جوان باعفت.

11-بدحجابی زن از بی غیرتی مرد است.

12-کسی که عفت داشته باشد ارزش ومنزلتش زیاد خواهد بود.

13-حجاب امن ترین پناهگاه زن

14-حجاب بیانگروقارو افتخار زن است.



ادامه نوشته

حوزه علمیه خواهران مشکین شهر در رسانه ها


زنان آسمانی


نحوه شهادت شهیده ناهید فاتحی


 بیمار بود به درمانگاهی در میدان مركزی شهر سنندج مراجعه كرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس وجو پیدایش نمی كند. خبری از ناهید نبود!...

 شهیده ناهید فاتحی

شهیده ناهید فاتحی کرجو

 

نام پدر  :  محمد

تاریخ تولد  :  4/4/1344

یگان  :  همکاری با سپاه و پیش مرگان انقلاب

تاریخ شهادت  :  1/9/1361

محل شهادت  :  روستای هشمیز کردستان

عملیات  :  توسط ضد انقلاب

آرامگاه  :  تهران - بهشت زهرا (س)

سمیه ی کردستان :

به دنبال راهی برای آسمانی شدن، باید تمام زمین خاكی خدا را گشت و در این گشت و گذار ستاره های آسمانی این زمین خاكی را پیدا كرد.گشت و گذاری به وسعت همه تاریخ، تاریخی از صدر اسلام تا انقلاب اسلامی ایران. این ستاره ها اگر چه در نزد آسمانیان آشنایند، اما گاه در نزد زمینیان آنچنان گمنامند، كه گمنامیشان تو را به تعجب وامی دارد!

از ستاره های صدر اسلام تا ستاره های انقلاب اسلامی ایران، فاصله زمانی بسیار است اما شباهت های زیادی این ستاره ها را به هم نزدیك می كند و تو نیز خوب می دانی كه تاریخ دوباره تكرار می شود؛ عمارها، سلمان ها، ابوذرها و «سمیه ها» در دل همین تاریخ دوباره جان می گیرند!

«سمیه» را یادت هست؟! همو كه جاهلیت زمانه اش، اسلام آوردن او را تاب نیاورد و شكنجه های اعراب جاهلی آغاز شد. از او خواستند اقرار به وحدانیت خدا و شهادتین زیبایی كه او را مسلمان كرده بود باز پس بگیرد! از او خواستند پیامبری رسول رحمت را انكار كند!! «سمیه» در زیر شكنجه ها شهید شد اما تسلیم نشد.

هنوز صدای ناله های «سمیه» در زیر شكنجه های «دژخیمان جاهلیت حجاز» از پس قرن ها به گوش می رسد.اگر با چشم دل بنگری از شكنجه های «عرب جاهلی» تا شكنجه های «گروهك های منافقین كردستان» راه زیادی نیست! اینجا نیز صدای شكنجه های دختر 16-17 ساله ای بگوش می رسد كه او را به حق «سمیه كردستان ایران» لقب داده اند. «ناهید فاتحی كرجو» را می گویم. از او نیز خواسته شد به امام و مقتدایش «خمینی بزرگ(ره)» توهین كند، اما او هرگز تسلیم نشد.

«سمیه» را یادت هست؟! همو كه جاهلیت زمانه اش، اسلام آوردن او را تاب نیاورد و شكنجه های اعراب جاهلی آغاز شد. از او خواستند اقرار به وحدانیت خدا و شهادتین زیبایی كه او را مسلمان كرده بود باز پس بگیرد! از او خواستند پیامبری رسول رحمت را انكار كند!! «سمیه» در زیر شكنجه ها شهید شد اما تسلیم نشد

با دستانی بسته و سری تراشیده او را در روستایی از كردستان می گرداندند با این ادعا كه «او جاسوس خمینی است!» او «ناهید فاتحی كرجو» بود، سمیه كردستان ایران با شهادت وصف ناشدنی، دست از حمایت مقتدای خویش برنداشت و تسلیم آنان نشد.

سرانجام پیكر بی جان و مجروح او را بعد از 11 ماه یافتند، پیكری كه اگر چه جان در بدن نداشت اما سخنان بسیاری از شكنجه هایی كه بر او رفته بود داشت. سری تراشیده، بدنی كبود، حتی گفتند او را زنده به گور كرده اند!! اگر خون سمیه در صدر اسلام سند دیگری بر حقانیت دین اسلام شد و مسلمانان را در باورها و اعتقاداتشان مصمم تر كرد. خون «ناهید فاتحی كرجو» نیز جوشش مضاعفی در دل نهال تازه به بار نشسته انقلاب اسلامی ایران پدید آورد.

زنان سنندجی با دیدن آثار شكنجه بر بدن ناهید و سرشكسته و تراشیده اش به ماهیت اصلی ضدانقلاب بیش از پیش پی بردند و با ایمان و بصیرتی بیشتر به مبارزه با آنان پرداختند.

آری امام خامنه ای«حفظه ا...» چه زیبا فرمودند كه «با این ستاره ها راه را می شود پیدا كرد.» و ناهید دختری كه همچون اسمش ستاره ای شد كه در كهكشان فدائیان ولایت، نور هدایت را از مقتدای خود و خون شهدای كربلا وام گرفت.

اگرچه خفقان حاكم گروهكها بر مردم آن زمان به حدی شدت داشت كه خانواده شهید مجبور شدند به تهران هجرت كنند و پیكر مطهر این شهید مظلوم سنندجی را در بهشت زهرای تهران دفن كنند. جسم او شاید گمنام ماند اما روح پرفروغش راه را به زیبایی روشن كرد. حال از «سمیه كردستان ایران» بیشتر بدانیم.

یك روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می كند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. كومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی كنیم مگر اینكه به خمینی توهین كنی!»اما اهداف انقلابی این دختر نوجوان دلیر، او رابر آن داشت كه جان فدای آرمان كرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نكند

طلوع زندگی :

ناهید فاتحی كرجو در چهارمین روز از تیرماه سال1344 در شهر سنندج در میان خانواده ای مذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل بیت(ع) بزرگ می كرد.

ناهید كودكی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود كه در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می برد كه به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم و گریه كنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز كرده و گریه می كنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می كنم، بلكه تازه سبك تر و آرام تر می شوم.»

با شروع حركت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شركت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضدطاغوت در جرگه دختران مبارز كردستان قرار گرفت.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضدانقلاب در مناطق كردستان، همكاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغاز كرد. شروع این همكاری، خشم ضدانقلاب به خصوص گروهك كومله را كه زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.

ناهید علاوه بر همكاری با بسیج و سپاه بیشتر وقتش را به خواندن كتاب های مذهبی و قرآن و انجام فعالیت های اجتماعی می گذراند.اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مركزی شهر سنندج مراجعه كرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس وجو پیدایش نمی كند. خبری از ناهید نبود! انگار كه اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت. تا اینكه بالاخره از چند نفر كه ناهید رامی شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید كه: چهارنفر، ناهید را دوره كرده، به زور سوار مینی بوس كردند و بردند!

بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند كه: اگر بازهم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همكاری كنید، بقیه بچه هایتان را هم می كشیم.

 شهیده ناهید فاتحی

چندماهی بعد خبری در شهر پیچید كه دختری را در روستاهای كردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینكه «این جاسوس خمینی است!» می چرخاندند. این خبر در مدت كوتاهی همه جا پخش شد و نگرانی های مادر را به یقین تبدیل كرد. او خود ناهید بود. این ویژگی كه برای كومله و ضدانقلاب اتهام بود برای ناهید افتخار محسوب می شد.

یك روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می كند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. كومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی كنیم مگر اینكه به خمینی توهین كنی!»

اما بصیرت، ایمان، شجاعت و انگیزه های معنوی توامان با شناخت اهداف انقلاب اسلامی این دختر نوجوان دلیر، شیربچه كردستان رابر آن داشت كه جان فدای آرمان كرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نكند.

... 11 ماه از ربوده شدن او می گذشت كه پیكر مجروح و كبودش را با سری شكسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا كردند.

وقتی پیكر مجروح و بی جان او را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی می كرد سیده خانم كه خود زنی قوی و سرپرست خانواده بود چندین بار از هوش رفت.

پیكر صدمه دیده و آغشته به خون ناهید اگرچه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا كردن در راه انقلاب نداشت اما كتابی مصور از ددمنشی ضدانقلاب بود. او همواره حلقومی برای هزاران فریاد مظلومیت و ایستادگی است.

خانواده شهید نوجوان ناهید فاتحی كرجو، صلاح ندیدند وی را در سنندج دفن كنند و برای رهایی از آزار و اذیت ضد انقلاب و برخورداری از امنیت اجتماعی، جسد او را برای تدفین به تهران منتقل و در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن كردند.

چند سال بعد، مادر كه برای یافتن دختر نوجوانش از هیچ كوششی دریغ نكرده بود ، از اندوه فراق همیشگی و شهادت مظلومانه او بیمار شد و تاب زندگی بدون ناهید را نیاورد.

8 خاطره از شهیده ناهید فاتحی کرجو :

1-    «محمود فاتحی کرجو» پدر شهیده می‌گوید: ناهید، مذهبی و نترس بود. در جلسات قرآن و جلسات مبارزه با رژیم شاه شرکت می‌کرد و درباره جلساتی که شرکت کرده بود، با دیگران صحبت می‌کرد. در راهپیمایی‌های انقلاب حضور داشت و با دیدن عکس و پوستر شهدا منقلب می‌شد. به امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. روز 12 بهمن که برای نخستین بار، امام(ره) را در تلویزیون دید، با صدای بلند مرا صدا کرد و گفت «بابا این آقای خمینی است». دستش را روی صفحه تلویزیون کشید و گفت «خیلی دوست دارم از نزدیک با او صحبت کنم» و جلوی تلویزیون ایستاد و شروع کرد به درد دل کردن با امام.

مراسم نامزدی مختصری برگزار شد. کم کم متوجه شدیم داماد با ما سنخیتی ندارد. بعضی وقت‌ها رفتار مشکوکی از خود نشان می‌داد. چندی بعد او را به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی‌اش و در حین ارتکاب جرم دستگیر کردند. ما آن وقت بود که فهمیدیم از اعضای کومله بوده است و بعد از محاکمه اعدام شد

2-    یکی از دوستان شهید «ناهید فاتحی‌کرجو» بیان می‌دارد: سال 1357، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. از خانه بیرون رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتند. آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست بایستد.

3-    لیلا فاتحی‌کرجو خواهر شهیده می‌گوید: ناهید 15 ساله بود که خواستگار داشت. خواستگار او شغل، درآمد و وضعیت خوبی داشت و اصرار زیادی به این ازدواج داشت. ناهید هم راضی نبود. فاصله سنی زیادی با آن مرد داشت و می‌گفت «من هنوز به سن ازدواج نرسیده‌ام». مراسم نامزدی مختصری برگزار شد. کم کم متوجه شدیم داماد با ما سنخیتی ندارد. بعضی وقت‌ها رفتار مشکوکی از خود نشان می‌داد. چندی بعد او را به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی‌اش و در حین ارتکاب جرم دستگیر کردند. ما آن وقت بود که فهمیدیم از اعضای کومله بوده است و بعد از محاکمه اعدام شد. ناهید اصلاً او را دوست نداشت و نمی‌خواست چیزی از او بداند. ناهید را برای بازجویی هم برده بودند. اما چون چیزی نمی‌دانست بعد از مدتی او را آزاد کردند.

بعد از قضیه نامزدی‌اش، تمام فکر و ذهنش مطالعه و خواندن قرآن بود. اما خیلی به او فشار آمده بود. تحمل حرف مردم را نداشت. او هم تودار بود. حرف و کنایه‌های مردم را می‌شنید و تو دلش می‌ریخت و دم نمی‌زد. در واقع فشار مضاعفی را تحمل می‌کرد. از یک طرف مردم می‌گفتند «او جاسوس کومله است چون نامزدش کومله بوده»، از طرف دیگر می‌گفتند «او جاسوس سپاه است و نامزدش را لو داده است». بعد از اعدام نامزدش و سختی‌هایی که متحمل شده بود، معمولا هر جا می‌رفت، من همراه او بودم.

4-    لیلا فاتحی‌ کرجو ادامه می‌دهد: روز دوشنبه بود؛ در روزهای سرد دی‌ ماه 1360 ناهید بیمار شد به طوری که باید دکتر می‌رفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم. درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش می‌گفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمی‌گردد؛ دختر سر به هوا و بی‌فکری نیست». مادر به من هم دلداری می‌داد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشده‌اش به خیابان‌ها رفت. از همه کسانی که او را می‌شناختند پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسی‌ها، مغازه‌دارها و ... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را می‌شناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دور کرده بودند، دیده‌اند که سوار مینی‌بوس شده است». مادرم، راننده مینی‌بوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول می‌ترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است».

یك روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می كند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. كومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی كنیم مگر اینكه به خمینی توهین كنی!»اما اهداف انقلابی این دختر نوجوان دلیر، او رابر آن داشت كه جان فدای آرمان كرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نكند

5-    لیلا فاتحی‌کرجو می‌گوید: مادرم، با کرایه‌ قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامه‌های تهدید کننده به خانه ما می‌انداختند، زنگ خانه را می‌زدند و فرار می‌کردند. در آن نامه‌ها، خانواده‌ را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان کرد همکاری کنید، بقیه فرزندان‌تان را می‌دزدیم یا اینکه می‌نوشتند شبانه به خانه‌تان حمله می‌کنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچه‌ها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را می‌گشت تا خبری از ناهید بگیرد.

6-    سیده زینب مادر شهیده «ناهید فاتحی‌کرجو» در زمستان سخت و سرد کردستان به همه جا سر می‌کشید، گاهی بعضی از فرصت طلبان از او مبالغ زیادی پول می‌گرفتند تا آدرس یا خبری از ناهید به او بدهند و آدرس قلابی می‌دادند. خیلی او و خانواده‌اش را اذیت می‌کردند. او تمام شهرهای کردستان را به دنبال ناهید گشت، اما اثری از او پیدا نکرد. سقز، بوکان، دیواندره، مریوان، آبادی‌های اطراف شهرهای مختلف، ... هر کجا که می‌گفتند کومله مقر دارد، می‌رفت. نیروهای پاسدار هم از اسارت ناهید خبر داشتند و آنها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا می‌گشتند.

7-    شهلا فاتحی کرجو خواهر شهیده اضافه می‌کند: خبر به ما رسید که کومله‌ها، موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا می‌گردانند. شرط رهایی ناهید را توهین به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهید استقامت کرده و در برابر این خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود.مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرأت دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه‌ این دختر اعتراض کرده بودند. بعد از مدتی به آنها گفته شد، او را آزاد کرده‌اند.

سرانجام پیكر بی جان و مجروح او را بعد از 11 ماه یافتند، پیكری كه اگر چه جان در بدن نداشت اما سخنان بسیاری از شكنجه هایی كه بر او رفته بود داشت. سری تراشیده، بدنی كبود، حتی گفتند او را زنده به گور كرده اند!!

8-    ناهید فقط  16سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه‌های بسیار او را در آذر ماه 1361 زنده به گور کردند و پیکر مطهر این شهیده به تهران منتقل و سپس در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی

فرآوری : زینب سیفی

منبع : 

راه ورسم طلبگی


برای اطلاع از راه و رسم طلبگی و خواندن مقالات بر روی نمودار کلیک بفرمایید


 


لطفا روی نمودار کلیلک کنید


ادامه نوشته

فضيلت گريه بر امام حسين(ع)


فضيلت گريه بر امام حسين(ع)
 

هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‎گرداند. 


هميشه زبان، مترجم عقل بوده ولي ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکي از روي احساس و درد و سوز مي‌ريزد، عشق حضور دارد ولي آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌هاي منطقي مي‌سازد عقل حاضر است. 

بنابراين همانطور که استدلالات منطقي و کوبنده مي‌تواند همبستگي گوينده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نيز مي‌تواند اعلان جنگ عاطفي بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد. 

از اين رو گريه حضرت زينب عليهاالسلام بر اهل بيت عليهم السّلام گريه عاطفي و گريه پيام‌آور و يک نوع نهي از منکر و شعار شورانگيز و سوزاننده و رسواگر طاغوتيان و ستمگران بود. 

بر همين اساس است که پيامبر اکرم و امامان عليهم السّلام کسي را که آمادگي گريه کردن ندارد به تباکي (خود را به شکل گريه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا ياد حسين در همه قرون و اعصار در خاطره‌ها زنده بماند. 

در اجر و ثواب گريه بر امام حسين عليه السّلام 
اجر و مزد گريه براي آن حضرت بسيار عظيم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن مي‌باشد. 

گريه براي آن حضرت سختي‌هاي زمان احتضار را از بين مي‌برد زيرا امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب (امام حسين عليه السّلام) را ياد مي‌کني؟ 

عرض کرد: بلي والله مصائب ايشان را ياد کرده و گريه مي‌کنم. 

حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصيت تو را مي‌کنند که سبب روشني چشم تو باشد. 

همچنين فرمودند: اي مسمع گريه بر احوالات حسين (عليه السّلام) سبب مي‌شود که ملک الموت بر تو مهربان‌تر از مادر گردد. 

گريه بر حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام) باعث راحتي در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالي که او مسرور است فرشتگان الهي به او بشارت بهشت و ثواب الهي را مي‌دهند. 

اجر و مزد هر قطره آن اين است که شخص هميشه در بهشت منزل کند.(1) 

گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام در بهشت با ايشان و هم درجه ايشان خواهد بود.(2) 

شيخ جليل جعفر بن قولويه در کامل از ابن خارجه روايت کرده است: 
روزي در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم و امام حسين عليه السّلام را ياد کرده و از او نام برديم. حضرت صادق عليه السّلام بسيار گريستند و ما نيز به تبع ايشان گريستيم. پس حضرت صادق عليه‌السّلام فرمودند که امام حسين عليه السّلام مي‌فرمود من کشته گريه و زاري (اشکم) هستم نام من در نزد هيچ مؤمني برده نمي‌شود مگر آن که محزون و گريان مي‌شود. 

در روايت آمده است هيچ روزي نبود که اسم امام حسين عليه السّلام در نزد امام صادق عليه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمي بر لب بياورند. آن حضرت در تمام روز گريان و محزون بودند و مي‌فرمودند: امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤمن است. 

شيخ طوسي و شيخ مفيد از ابان بن تغلب روايت کرده‌اند که حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: نَفَس کسي که براي مظلوميت ما محزون است تسبيح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان جهاد در راه خداست .(3) 

شيخ کشي(ره) از زيد شحام روايت کرده است که: من با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر! 

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند. 

حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثيه و عزاي حسين (عليه السّلام) شعر مي‌گوئي. 

جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم. 

حضرت فرمودند: پس بخوان. 

جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليه السّلام و حاضرين مجلس گريستند. 

حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد. 

پس از آن حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين (عليه السّلام) خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت‌هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد. 

پس امام فرمودند: اي جعفر مي‌خواهي که زيادتر بگويم؟ 

جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من. 

حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‌گرداند. (4) 

شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت کرده که امام رضا عليه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهي بود که اهالي جاهليت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام مي‌دانستند، ولي اين امت جفاکار خون‌هاي ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير کردند. آتش در خيمه‌هاي ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلي الله عليه و آله) را در حق ما رعايت نکردند. 

همانا مصيبت شهادت حسين (عليه السّلام) ديده‌هاي ما را مجروح گردانيد و اشک ما را جاري کرده . عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين کربلا مورث کرب و بلاء ما گرديد. 

پس بايد بر حسين بگريند، همانا گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو مي‌ريزد. 

سپس حضرت رضا عليه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد کسي آن حضرت را خندان نمي‌ديد. و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مي‌شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مي‌فرمود: امروز روزي است که حسين (عليه السّلام) شهيد شده است. 

و همچنين شيخ صدوق از آن حضرت روايت کرده: هر که روز عاشورا روز مصيبت و اندوه گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را براي او روز شادي و سرور گرداند و ديده‌گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5) 

از ريان بن شبيب روايت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم حضرت فرمودند: ... اي پسر شبيب اگر بر حسين (عليه السّلام) گريه کني و آب ديده‌گان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و کبيره تو را مي‌آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسيار. 

اي پسر شبيب: اگر مي‌خواهي خدا را ملاقات کني در حالي که هيچ گناهي نداشته باشي حسين (عليه السّلام) را زيارت کن. 

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي که در غرفه‌اي از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرين محشور شوي قاتلان حسين (عليه السّلام) را لعنت کن. 

اي پسر شبيب اگر بخواهي مانند شهداي کربلا باشي و ثواب آنها را داشته باشي هر گاه مصيبت آن حضرت را ياد کردي بگو: يا لَيتَني کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظيماً؛ اي کاش من با ايشان بودم و رستگاري عظيمي مي‌يافتم. 

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي در درجات عاليه بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما اندوهناک باش و در شادي ما شاد. بر تو باد ولايت و محبت ما که اگر کسي سنگي را دوست داشته باشد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي‌گرداند. (6) 

ابن قوليه با سند معتبر روايت کرده از ابي هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که براي من مرثيه حسين (عليه السّلام) بخوان. من نيز شروع کردم به خواندن. 

امام فرمود: به اين صورت نخوان به همان سبک و سياقي که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسين (عليه السّلام) مي‌خوانيد بخوان. پس من خواندم. 

حضرت گريستند و من ساکت شدم. 

فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد. 

حضرت فرمود: باز هم براي من مرثيه بخوان، من شروع کردم به خواندن اين اشعار: يا مَريَمُ قومُي فَاندُبي مَولاکِ وَ عَليَ الحُسَين فَاسعَدي بِبُکاکِ 

پس حضرت بگريست و زن‌ها هم گريستند و شيون نمودند و هنگامي که از گريه آرام شدند فرمودند: اي اباهارون هر کس براي حسين (عليه السّلام) مرثيه بخواند و يک نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مي‌شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسين عليه السّلام را ياد کند و بر او گريه کند بهشت بر او واجب مي‌شود. (7) 

به سند معتبر از عبدالله بن بکر روايت کرده‌اند که گفت: روزي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم که يابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسين عليه‌السّلام را بشکافند آيا در قبر آن حضرت چيزي خواهند ديد؟ 

حضرت فرمود: اي پسر بکر چه بسيار عظيم است سؤال تو به درستي که حسين بن علي عليهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌باشند و با آن حضرت روزي خورده و شادماني مي‌کنند. 

گاهي بر جانب راست عرش آويخته و مي‌گويد پروردگارا وفا کن به عهدي که با من بسته‌اي و نظر مي‌کند بر زيارت کنندگان خود، ايشان را با نام‌هايشان و نام پدرانشان مي‌شناسند. و نظر مي‌کنند به سوي آنهائي که بر او گريه مي‌کنند و برايشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان مي‌خواهند که براي آنها استغفار کنند و مي‌گويند: 
اي گريه کننده بر من اگر بداني خدا چه جيزي براي تو مهيا کرده از ثواب‌ها، هر آينه شادي تو زيادتر از اندوه تو خواهد شد. 

آن بزرگوار از حق تعالي درخواست مي‌کند که هر گناه و خطا که گريه کننده بر او کرده است بيامرزد. (8) 

ارزش قطره اشک براي امام حسين عليه السلام 
قطره‌اي از آن اگر در جنهم بيفتد آتش و حرارت آن را خاموش مي‌کند. 

ملائکه خود آن اش‌کها را گرفته و در شيشه‌اي ضبط مي‌کنند. (9) 

براي هر عملي ثواب محدودي است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدوديتي و يا اتمامي ندارد. 

چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السّلام و ارزش آناگر اشک بر امام حسين عليه السّلام داراي اين همه اعتبارست يقينا چشمي که در عزاي او گريان باشد نيز خواص و ويژگي‌هاي مربوط به خود را دارد. 

خواص چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السلام 
آن چشم در نزد خداوند از تمام چشم‌ها محبوب‌تر است.(10) 

همه چشم‌ها در روز قيامت گريانند مگر چشمي که بر امام حسين عليه السّلام گريه کرده باشد. (11) 

آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن. (12) 

آن چشم را ملائکه تبرّک مي‌کنند و اشک را خود از آن پاک مي‌کنند.(13) 

خواص گريه براي امام حسين عليه السلام 
هر کسي که تا به حال خداوند اين مرحمت را در حق او نموده باشد و توانسته باشد قطره اشکي در عزاي آن حضرت از ديدگان جاري سازد به خوبي آثار و برکات نوراني و حالات معنوي وصف ناشدني آن را در يافته اما گريه براي آن حضرت خواصي مربوط به خود را دارد که ما اجمالاً بعضي از آن را ذکر مي‌کنيم: صله حضرت محمد صلي الله عليه و آله است. (14) 

مساعدت و ياري حضرت زهرا سلام الله عليها است زيرا آن مکرمه هر روز در عزاي فرزندنش مي‌گريد. (15) 

اداء حق پيامبر صلي الله عليه و آله، خدا و ائمه هدي عليهم السّلام است. (16) 

گريه براي آن حضرت تأسي به انبياء، ملائکه و عبادالصالحين خداوند است. 

اداء مزد رسالت پيامبر است زيرا در قرآن آمده که مزد رسالت پيامبر مودّت ذي القربي (دوستي با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است. (17) 

تسلي دهنده دل از جميع گريه‌ها و اندوه‌ها است. (18) 

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسين عليه السّلام 
کساني که در مجالس ذکر او شرکت مي‌کنند به خوبي حال و هواي آنجا را درک کرده و ارتباط معنوي عميقي با حضرتش برقرار مي‌سازند، اما بر طبق احاديث و روايات متعدد مجالس آن حضرت داراي ويژگي‌هايي است: 

1- هر کس بنشيند در مجالسي که در آن به امر ائمه عليهم السّلام پرداخته شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمي‌ميرد در آن روزي که دل‌ها مي‌ميرند. (19) 

2- اينگونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه عليهم السلام مي‌باشد.(20) 

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبيح خداوند است.(21) 

4- اين مجالس محل نَظَر حضرت امام حسين عليه السّلام است. زيرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوي سرزمين کربلا و زوّار و گريه‌کنندگان خود نظاره مي‌کنند. (22) 

5- ملائکه مقرب خداوند درآن مجلسي حاضر مي شوند. 

6- مجلس عزاي امام حسين عليه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست . 

7- معراج گريه‌کنندگان است زيرا که محل نزول صلوات و رحمت الهي و غفران ذنوب و ... است. 

8- اين مجالس از ديگر مجالس اشرف و افضل است.(23) 


پي‌نوشت‌ها: 
1- بحارالانوار، ج44، ص289 و کامل الزيارات باب32، ص101 
2- بحارالانوار /278/44/ امالي صدوق مجلسي 17/ ص68 
3- منتهي الآمال ، ج 1، ص 538 
4- منتهي الآمال ، ج 1، ص 539 
5- منتهي الآمال ، ج 1، ص 540 
6- منتهي الآمال ، ج 1، ص 541 
7- منتهي الآمال ، ج 1، ص 542 
8- منتهي الآمال ، ج 1، ص 543 
9- منتخب طريحي/140/2 
10- بحارالانوار /207/45، کامل الزيات باب26 ص81 
11- بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17 
12- بحارالانوار /290/44، کامل الزيارات باب 32 ص102 
13- بحارالانوار /305/44، تفسير امام حسن عسگري (عليه السّلام) ص369 
14- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81 
15- بحارالانوار /209/208/45، کامل الزيارات باب ص82 
16- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81 
17- بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وکامل الزيارات ، باب 26، ص 79 
18- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 257 
19- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق مجلسي 17 ص68 
20- بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18 
21- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق ، مجلس 17، ص 68 
22- بحارالانوار /292/44، کامل الزيارات باب 32ص103 
23- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 256


منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=13

اخبار حوزه علمیه فاطمیه  مشکین شهر


جلسه اعضای اصلی شورای پژوهشی حوزه علمیه خواهران استان اردبیل از سمت چپ حجج اسلام :  بیدار ، فقهی ، حسنزاده ، حمزه


مراسم افتتاحیه تحصیلی حوزه علمیه فاطمیه (س) مشگین شهر ۹1 ـ ۹2


سال تحصیلی حوزه علمیه فاطمیه (س) مشگین شهر آغاز شد

 در مراسمی با حضور مسئولان استانی ومحلی سال تحصیلی جدید حوزه علمیه فاطمیه (س ) شهرستان مشگین شهر روز یکشنبه آغاز شد

به گزارش خبرنگارایرنا ، حجه الاسلام عبدالله بیدار رئیس حوزه های علمیه خواهران استان اردبیل گفت : امسال با ثبت نام یکصد طلبه جدید خواهر در چهار مدرسه علوم دینی اردبیل ،مشگین شهر، گرمی وپارس اباد تعداد طلاب خواهر استان به 600طلبه افزایش یافته است.

حجه الاسلام رضا باوقار امام جمعه مشگین شهر نیز در سخنانی با بیان اینکه تا کنون 80طلبه خواهر از مدرسه علوم دینی فاطمیه مشگین شهر فارغ التحصیل شده اند از فعالیت این حوزه با 55طلبه در سال تحصیلی 92-91خبر داد.

در ادامه با قرائت پیام حجه الاسلام جمشیدی رئیس حوزه های علمیه خواهران کشور به مناسبت باز گشائی مدارس علوم دینی از اساتید وطلاب برتر حوزه علمیه فاطمیه (س) شهرستان مشگین شهر با اهدای لوح تقدیر وهدایائی تجلیل شدند




اخبار بانوان و حجاب

 ماجرای دختر مخترع ایرانی که با رییس جمهور کره دست نداد!! (+عکس)

روز اهدای جوایز که مصادف با عید غدیر بود، هیچ امیدی نداشتم بین این همه آدم دست بالا، جایزه ویژه را دریافت کنم وقتی صدایم کردند اصلا باورم نمی‌شد. آن لحظه جمله‌ای ...

آزاده اسدنژاد دانش آموز گلستانی چندی پیش برنده مدال طلای جشنواره مخترعین کشور کره جنوبی به همراه سه تن از دوستان خود شد.
اختراع این دانش آموز که به کمک دو تن دیگر از دوستان دانش آموزخود به ثبت رسانده است نوعی آسفالت است که وظیفه جذب گازهای سمی و تولید اکسیژن و هوای پاک را برعهده دارد.
اسد نژاد در زمینه حضور خود درجشنواره مخترعین کره جنوبی به برنا گفت: خوشحالم که توانستم در این جشنواره با یاری خداوند از میان 600 مخترع از 50 کشور مدال طلا را به همراه دو ایرانی دیگر کسب کنم و پرچم پرافتخار ایران را به اهتزاز درآورم و نماینده خوبی برای ایران باشم.
وی همچنین در خصوص مراسم اهدای جوایز گفت: در مراسم اهداء جوائز رئیس جمهور کره که توزیع مدال طلا را برعهده داشت خواست به من دست بدهد که من از دست دادن خودداری کردم که این مساله بسیار مورد توجه خبرگزاری‌ها قرار گرفت.

ماجرای دختر مخترع ایرانی که با رییس جمهور کره دست نداد!! (+عکس)


وی در تشریح این ماجرا می گوید:
روز اهدای جوایز که مصادف با عید غدیر بود، هیچ امیدی نداشتم بین این همه آدم دست بالا، جایزه ویژه را دریافت کنم وقتی صدایم کردند اصلا باورم نمی‌شد. آن لحظه جمله‌ای از امام سجاد در ذهنم آمد؛ خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری. وقتی خواستم بروم جایزه ام را دریافت کنم، از خدا خواستم که ظرفیت همچین موفقیتی را به من بدهد. زمانی که رییس جمهور کره دستش را دراز کرد که به من دست بدهد، شاید شعار گونه باشد، اما حضرت فاطمه در ذهنم آمد که جلوی یک نابینا خودش را پوشاند. من آن لحظه تنها ادای احترام کردم، اما دست ندادم. بعد از مراسم از ایشان معذرت خواهی کردم و گفتم این اعتقاد قلبی من بود. من نمی توانستم خیلی راحت از اعتقاداتم بگذرم.

گردآوری : پرتال ماگازین

www.Magazin.ir

-------------------------------------------------------------------------

 
                                    پوستر های حجاب
 
 
                    برای دیدن پوستر حجاب اینجا کلیک کنید
 
                     برای دیدن پوستر حجاب اینجا کلیک کنید
ادامه نوشته

سوریه در آخرالزمان

سرزمینهای درگیر در واقعه ظهور: دمشق

دمشق

وقتی برای آگاهی از اوضاع آخرالزمان و حوادث سال های قبل از ظهور کبرای امام عصر(عج) به منابع و احادیث مراجعه می کنیم، علاوه بر حوادث و نشانه ها، به نام مکان هایی بر می خوریم، که در آن روز ها صحنه ی کشمکش و درگیری خواهند بود.

حوادث و فتنه های آخرالزمان چون طوفانی، تمامیت جغرافیای شرق اسلامی را فرا می گیرد و پنج منطقه «شامات، حجاز، عراق، یمن و ایران» در آن روزها درگیر خواهند شد.

دمشق

در مورد فتنه‌ها و علائم ظهور و آنچه در دمشق اتفاق می‌افتد، روایات بسیاری از شورش‌ها، جنگ‌ها و زلزله‌ها در شام و دمشق، خبر می‌دهد. امّا از آنجا که سفیانی از دمشق خروج می‌کند، نقش آنجا پررنگ‌تر می‌شود. در برخی از روایات سفیانی از «وادی یابس» (مرز بین سوریه و اردن) ظهور می‌کند و در برخی دیگر از دمشق می‌آید.

 

دمشق، پایگاه سفیانی

در کتاب «غیبت» نعمانی به نقل از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

«منتظر بانگ سفیانی باشید که به طور ناگهانی از دمشق شنیده می‌شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست، زیرا که این بانگ نویدبخش پیروزی بزرگ شماست.(1)

در مورد حوادث زمینه‌ساز خروج سفیانی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت شده است: «هنگامی که کافری در شام به هلاکت رسد، اصهب کافر قیام می‌کند و تسخیر مرکز، بر او سخت می‌شود و طولی نمی‌کشد که او نیز کشته می‌شود...»(2)

در مورد فتنه‌ها و علائم ظهور و آنچه در دمشق اتفاق می‌افتد، روایات بسیاری از شورش‌ها، جنگ‌ها و زلزله‌ها در شام و دمشق، خبر می‌دهد. امّا از آنجا که سفیانی از دمشق خروج می‌کند، نقش آنجا پررنگ‌تر می‌شود. در برخی از روایات سفیانی از «وادی یابس» (مرز بین سوریه و اردن) ظهور می‌کند و در برخی دیگر از دمشق می‌آید

کامل سلیمان نویسنده کتاب «یوم الخلاص» می‌گوید، مراد از مرکز در این حدیث دمشق است که اصهب در آنجا توسط سفیانی به هلاکت می‌رسد. همچنین در حدیث دیگری آمده است: «هنگامی که آسیاب بنی‌عباس بچرخد و پرچمداران پرچم خود را بر زیتون‌های شام بیاویزند، خداوند اصهب را هلاک می‌کند و همه سپاهیانش را به دست آنها [سپاه سفیانی] نابود می‌سازد و آنگاه پسر هند جگرخواره بر فراز منبر دمشق می‌نشیند»(3)

منظور از پسر هند جگر خواره، سفیانی است که از نسل ابوسفیان است.

در مورد اولین سرزمینی که سفیانی اشغال می‌کند، در روایات به نقل از امیرمۆمنان، علی علیه‌السلام چنین آمده است: «[سفیانی] روز جمعه خروج می‌کند و بر فراز منبر دمشق، قرار می‌گیرد و آن نخستین منبری است که او صعود می‌کند، خطبه می‌خواند، و مردم را به جهاد فرمان می‌دهد، و از آنها بیعت می‌گیرد که هرگز با او مخالفت نکنند چه مطابق میلشان باشد چه نباشد.(4)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «چون سفیانی به دمشق نزدیک شود، حاکم دمشق پا به فرار می‌گذارد، و قبایل عرب بر گرد او می‌آیند؛ ربیعی، جرهمی، اصهب و دیگر شورشگران علیه او می‌شورند ولی سفیانی بر آنها غلبه می‌کند، و بر شام سیطره می‌یابد.(5)

منتظر بانگ سفیانی باشید که به طور ناگهانی از دمشق شنیده می‌شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست، زیرا که این بانگ نویدبخش پیروزی بزرگ شماست

مدت حکومت سفیانی

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  در مورد مدت حکومت سفیانی می‌فرمایند: «هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه (کُوَر خمس): دمشق، حَمْص، حلب، اردن، قنّسرین تسلط بیابد، نه ماه برای او بشمارید.(6)

 

ظهور حضرت مهدی(عج)، پایان کار سفیانی

در احادیث آمده است که سپاه سفیانی، پس از ظهور امام زمان علیه‌السلام، به فرمان خداوند در بیابانی به نام بیداء فرو می‌روند و تنها دو نفر از آنها باقی می‌ماند که فرشته‌ای به آنها سیلی می‌زند و چهره هر دو به پشت برمی‌گردد، یکی را نزد دشمنان حضرت مهدی علیه‌السلام می‌فرستد که به آنها انذار بدهد، و دیگری را با نام «بشیر» نزد سپاه امام می‌برد و نابودی سپاه سفیانی را به امام بشارت می‌دهد.

امام علی علیه‌السلام درباره پایان کار سفیانی این‌گونه می‌فرمایند: « ... ساعتی نمی‌گذرد که تمام سپاهیانش (سفیانی) نابود می‌شود، پس مهدی علیه‌السلام او (سفیانی) را گرفته و در زیر درخت پرباری که شاخه هایش به دریاچه طبریه متمایل شده سر می‌برد و شهر دمشق را به تصرف خویش در می‌آورد.» (7)

همچنین امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «برای مصر منبری می‌سازم، دمشق را سنگ به سنگ ویران می‌کنم. یهود را از همه سرزمین‌های عربی بیرون می‌نمایم، و جامعه عرب را با این عصایم می‌رانم، همه اینها را مردی از تبار من انجام می‌دهد.(8)

بنابراین همان گونه که مشاهده شد، دمشق یکی از کُوَر خمس است که سفیانی آن را تصرف می‌کند و همچنین در وقایع آخرالزّمان نقش به سزایی دارد.

 

پی نوشت:

1.  غیبت نعمانی، ص 149 به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1106.

2. روزگار رهایی، ج2، ص 992.

3. الحاوی للفتاوی، ج2، ص 141به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 995

4. الزام الناصب، ص 198 به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1088.

5. روزگار رهایی، ج2، ص 1116.

6. غیبت نعمانی، ص 163به نقل از: روزگار رهایی، ج2، ص 1129.

7. الملاحم و الفتن، ص123، به نقل از: روزگار رهایی، ج1، ص 471.

8. بحارالانوار، ج53، ص60به نقل از: روزگار ر رهایی، ج1، ص 472.


احادیث نور

معاشرت کنید باکسانی که رؤیت آنها خدارابه یاد شما می اندازد .                                                                                        حضرت عیسی علیه السلام

 

کسی که به خدا توکل کند شکست نمی خورد           

                                                                                               امام باقر علیه السلام

 

 از دوستی با احمق بپرهیز

                                                                                             امام علی علیه السلام

 

دارایی خود را با دادن زکات حفظ کنی

                                                                           امام علی علیه السلام

   

مدت زندگی مردم بیشتر با احسان و نیکوکاریشان تعیین میشود تا با عمر مقدر و بیش از آنکه به سبب فرا رسیدن اجل بمیرند بر اثر گناهان خویش می میرند

                                                                                                امام صادق علیه السلام ـ بحار ج5 ص 120

 

تو مراقب آخرتت باش ، دنیا خودش ذلیلانه پیش تو می آید

                                                                          امیرالمومنین علی علیه السلام غررالحکم ح 2603 ص 144

 

دوستت را فقط بر اسراری مطلع کن که اگر دشمنت از آن آگاه می شد برای تو ضرری نداشت چرا که دوست هم گاهی دشمن می شود

                                                امام صادق علیه السلام بحار ج 75 ص 291

 

از خرج کردن در راه طاعت خدا دریغ مکن و گرنه دو برابرش را در راه معصیت او خرج خواهی کرد

                                                                                                         امام کاظم (ع)- بحارالانوار ج75 ص32

 

استغفار روزی را زیاد می کند

                                                                                                               علی (ع) _ بحارالانوار ج73 ص31

 

نیازهایتان را با عزت نفس و آقایی طلب کنید چرا که بر آورده شدن آنها به دست  خدا ست

                                                                                            علی (ع) -  شرح ابن ابی الحدید ج 20 ص 317

 

از نادانی است که هر چه می دانی باز گویی

                                                                                                رسول اکرم (ص) – مجموعه ورام ج 2 ص 121

 

برای مطالعه احادیث بیشتر ادامه مطالب را کلیک کنید